ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

323

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

به سوى او بلند مىكنم و مىخواهم از گناهان من درگذرد ، بدانيد من عمر بن عبد العزيز ، پسر عموى خود را بر شما خليفه و حاكم قرار داده‌ام و پس از آن يزيد بن عبد الملك ، من هيچ گونه بدى از او نديده‌ام ، خداوند بخشنده‌ترين بخشندگان است . هر كس از اين عهد نامه پيروى نكند ، پاسخ او با شمشير است ، اگر چه اميد آن دارم كه كسى با اين عهد نامه به مخالفت برنخيزد . هر كس مخالفت كند ، گمراه است و گمراه كننده . روزگار عمر بن عبد العزيز خالد بن ابو عمران گفته است ، من روزى كه عهد نامهء سليمان در مسجد دمشق خوانده شد حاضر بودم . هيچ روزى را همچون آن روز نديدم كه مردم گريه و ناله كنند ، هيچ كس را نديدم اعم از دوست و يا دشمن مگر اين كه گريه مىكرد ، و مردم همگى از عمل سليمان خشنود بودند . خالد گفته است در آن روز همگى مردم از روى رضايت و خشنودى بيعت خود را ابراز داشتند . وقتى كه بيعت به پايان رسيد ، رجاء مىگفت : در هر روزى شك كنم ، در روزى كه مردم با عمر بيعت كردند شك نمىكنم . همهء مردم خواهان رحمت و بخشش خداوند براى سليمان بودند ، عمر در اولين روز خلافت خود ، كار را از فروختن اموال سليمان آغاز كرد . مقدار آن بالغ بر 24 هزار دينار شد . پس از آن عمر نزد همسرش فاطمه بنت عبد الملك شد و به او گفت : اى فاطمه . فاطمه گفت : امير المؤمنين ، بگو . عمر او را دوست مىداشت ، و پس از اين كه گريه كرد و گفت : آيا مرا برمىگزينى يا لباس‌هايى را كه پدرت عبد الملك براى تو تهيه كرده است . آن لباس با انواع طلا و نقره و ياقوت و زمرد زينت داده شده بود . عمر به فاطمه گفت : اگر مرا برگزيده‌اى من لباس را از تو مىگيرم و در بيت المال مسلمانان قرار مىدهم . و اگر لباس را برگزينى ، من صاحب اختيار تو نيستم . فاطمه گفت : يا امير المؤمنين ، من از دورى تو به خدا پناه مىبرم ، من نيازى به آن لباس ندارم . عمر گفت : از تو مىخواهم تا لباس را بيت المال قرار دهى زيرا اين لباس از بيت المال مسلمانان تهيه شده است .